|
welcome |
|
خاطره سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ادمك اخر دنياست بخند
ادمك مرگ همين جاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند ادمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
ان خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
وقتی که به دنیا اومدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ... وقتی که بزرگ شدم همیشه دنبال ادامۀ جمله بودم از هر کسی پرسیدم میگفتن یه نیمۀ گمشدست باید به دنبال تو باشم من هم به این امید که جملۀ من به تنها برای تو خطم میشه رفتم به دنبال نیمۀ گمشدم آره ! پیدا کردم و رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه؛ تنها برای همیشه
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:47 توسط نگین |
دل من سخت شكست شيشه اي مي شكند ... يك نفر مي پرسد : چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد: شايد اين رفع بلاست . يك نفر زمزمه كرد : باد سرد وحشي ، مثل يك كودك شيطان امد شيشه ي پنجره را زود شكست ... كاش امشب كه دلم مثل ان شيشه ي مغرور شكست عابري خنده كنان مي امد ... تكه اي از ان را بر مي داشت ، مرهمي بر دل تنگم مي شد ... اما امشب ديدم ، هيچ كس ، هيچ نگفت ، قصه ام را نشنيد ... از خودم مي پرسم ايا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما ...
هيچ كس ، هيچ نگفت ، و نپرسيد چرا؟
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط نگین |
،كاشكي برگرده دوباره كيه كه اخر ديوونگيه واسه چشات كيه جز من كه ميميره واسه لحن خنده هات كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نمي ره كيه پا به پات مياد، وقتي كه بارون ميگيره كيه وقتي تشنته ،تو ابرا بلوا ميكنه اگه يه جرعه بخواي كوير رو دريا ميكنه يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده خودش ميسوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو ميگم هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم هنوزم مياي تو خوابم ، تو شباي پر ستاره هنوزم ميگم خدايا ،كاشكي برگرده دوباره کاشکی برگرده دوباره
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:59 توسط نگین |
طعنه طعنه نزن به گریه هام تنها تو می مونی برام تنها تومی شناسی منو ای پریزاد قصه ها م تنها صدای پای تو, حرمت خونه منه کاش که بدونی خواستنت,به قیمت خون منه تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون میدم می میرم و خاک تنو,به دست آسمون میدم داد می زنم تو کوچه ها,زندگی سهم عاشقاست گناه عشق پای خودم,هر چی که هست لطف خداست. نمی دونی چقدر کمه فرصت پروانه شدن شعله زدن به رسم شب,به لذت دیوونه شدن من اون قلندر شبم,شعله نمی سوزونه تنم قربونی وصال تو,پوست نجیب پیرهنم طعنه نزن به گریه هام,اشکهای تازه تر می خوام رسم و و فا نیست که منو,جا بزاری تو غصه هام
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:16 توسط نگین |
مسافر من و تو مسافر شب .... رو به سوي شهر خورشيد …. خسته از اين رهسپاري .... زير سايه هاي ترديد ....
سبزي مزرعمون رو.... دست خشک باد سپرديم …. توي شهر بي ترحم .... از غم بي کسي مرديم
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد... وسعت تنهائيم را حس نكرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نكرد... در هجوم لحظه هاي بي كسي... درد بي كس ماندنم را حس نكرد... آن كه با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نكرد ...
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:50 توسط نگین |
من و چشمات و ترانه... قصه اینجوری شروع شد... من و چشمات و ترانه... تو رو خواستن تا همیشه... گریه و اشک شبانه... تو می دونی تا همیشه... من به یاد تو می مونم... هر چی که ترانه دارم ... واسه ی چشمات می خونم...
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:47 توسط نگین |
رویای انتظار عشق و انتظار و باز شبی دیگر در شبهای سرد زمستانی با خیال تو من هستم که در این سکوت مرگ اور و در تنهایی و غریبی بی تو دلم می گیرد و در خیال رویای روز دیدار روز دیداری که در رویاهایم ساخته ام و ... آری من هم در رویای دیدار تو ... امشب من دوباره او را دیدم و نگاه های عاشقانه اش از همیشه بیشتر به من نگاه می کرد اری از چشم های مستش فهمیدم که منتظر است و مرا التماس می کند اما او نمی داند که چشمهای من هم منتظرند
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 21:56 توسط نگین |
دلم باز بهانه دارد... دلم باز بهانه دارد... برای دیدن رویت امشب دلم باز بهانه دارد همان بهانه همیشگی که دل هوای تو را دارد برای همدلی کردن برای درد دل با تو سری به شانه گذاشتن هق هق تو گریه را دارد مرا می برد با خود خیال سبز این رویا من و تو باران ، من و تو دریا دو دستمان درهم دو پایمان در راه صدای احساسا دل غزل می گفت با ما به زیر نم نم باران من و تو تنها بودیم هوا هوا دل بود و ترانه می خواندیم
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:55 توسط نگین |
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:58 توسط نگین |
من و تو می دونی ؟
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:15 توسط نگین |
ای عزیز جان من ای عزیز جان من من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم ازغمی که می دانی با تو بودنم مرگ است بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 12:1 توسط نگین |
غریبه غریبه دلت گرفته میدونم همه دنیات یه سرابه تن تو تشنه تر از خاک کویر توی سینت پر اهه می دونم... غریبه ای سوخته خورشید عشق تار و پود و گسسته میون غنچه پاک قلب تو خنجر رفیق نشسته می دونم... غریبه به اشک سرخ تو قسم درد عشق من و تو دردی حقیره ببین اون کنج خرابه ها ی شهرو که داره کودکی از سرما میمیره غریبه دلت گرفته میدونم با تو تا غروب غمها میمونم دیگه بسه نذار از اوارگی ها بخونم |